بسم رب المنتظر

انتظار

چشمانت را بر هم بگذار و خیال کن...

تو هم مثل من خیال کن


نفس بده به خیالت، بگذار خیالت پر بگیرد و بپرد

و آنقدر برود تا نفست گره بخورد با نفس مولایم

چشمانت را بر هم بگذار و بشنو صدای گام های مولایم را

بشنو طنین اناالمهدی اش را که لرزه می اندازد بر پیکره ام

لرزه می اندازد و بیدار میکند دلی را که سالهاست به خواب رفته

میدوزم چشمهایم را بر ضریح گامهایش

چه سر به زیر میشود دلم، چه نجیب میشود چشمانم

میخواند برایم...

صدای صوت قرآنش، مرا میبرد به حس احسن الحال دعای تحویل

و عید میشود ثانیه ثانیه ام

چه حال غریبی است مولایم

که هستی و نیستی

که نیستی و هستی

نه... تو هستی آفتاب عالم تاب من

فقط باید پرده ها را کنار بزنم

مولایم!

چه در خیال و چه در واقعیت

به انتظارت ایستاده ام

اللهم عجل لولیک الفرج




انتظار, انا المهدی, غریب زمان, ضریح و بقیع