بسم رب المنتظر

ذخیره خدا

پیش از آن که چیزى بگوید، مولایش، امام حسن عسکرى (علیه السلام) گفت:
اى احمد بن اسحاق، خداوند از زمانى که حضرت آدم (علیه السلام) را آفرید، تاکنون زمین را بدون حجت قرار نداده و تا روز قیامت نیز چنین است. 


از برکت وجود حجت خداست که بلاها از اهل زمین دور مى گردد و باران رحمت خداوند از آسمان نازل شده زمین ها آباد مى شوند.

احمد فهمید که امام به نیت او پى برده، پیش از آن که سؤ ال کند. احمد گفت: 
- آقاى من، اتفاقا براى پرسیدن همین مطلب آمدم که بدانم پس از شما، چه کسى هدایت شیعیان را بر عهده خواهد داشت.

- کمى صبر کن، الان برمى گردم.

امام عسکرى (علیه السلام) برخاست و به اتاقى رفت. طولى نکشید که با کودکى در آغوش برگشت و پیش احمد آمد. احمد تا آن زمان وى را ندیده بود. کودکى زیبا و دوست داشتنى بود که از چهره اش نور مى بارید. امام او را روى زانوان خویش نشاند و دست نوازش برسرش کشید، و رو به احمد بن اسحاق کرد:

- امام تو پس از من اوست. اگر تو نزد ما اهل بیت عزیز و گرامى نبودى، هرگز او را نشانت نمى دادم. این فرزند من است که نام و کنیه او، همان نام و کنیه رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) است و جهان پر از ستم و تجاوز را، از عدل و داد پر مى کند.

احمد تعجب کرده بود، با خود مى اندیشید که چگونه ممکن است کودکى به سن و سال او چنین توانایى داشته باشد؟

امام حسن عسکرى (علیه السلام) که تعجب او را دید، این گونه ادامه داد: 
- او در امت من، همچون حضرت خضر (علیه السلام) و ذوالقرنین است. از دیده ها پنهان خواهد شد و غیبت او آن قدر طول مى کشد که بعضى از معتقدان به امامت او، از عقیده و دین خود دست مى کشند. غیر از کسانى که خداوند ولایت ما را در وجودشان جارى ساخته، بقیه مردم گمراه و هلاک مى شوند.

این سخنان براى احمد بن اسحاق کمى سنگین بود. چون تا آن هنگام امت شیعه در چنان وضعیتى قرار نگرفته بودند. از این رو از امام حسن عسکرى(علیه السلام) پرسید:

- آقا، معجزه یا علامتى هست که دل من نیز مطمئن شود و از خطر گمراهى در امان باشم؟

در این هنگام، کودک سه ساله لب به سخن گشود: من ذخیره خدا در روى زمین هستم و از دشمنان خدا انتقام مى گیرم.

احمد خداحافظى کرد و رفت. در راه بازگشت به خانه اش، به خود مى بالید که مورد اطمینان امام است و خوشحال بود که پى به رازى بزرگ برده است.

------------------
منابع:
1. مجموعه حیات پاکان
2. حیات پاکان (ج5) داستانهایى از زندگانى امام حسن عسکرى (ع) و امام مهدى (عج) - نویسنده :مهدى محدثى




راز، هدایت شیعیان، حضرت خضر, ذخیره خدا، بقیه الله، ذوالقرنین, احمد بن اسحاق، امام حسن عسکرى, مهدى محدثى، مجموعه حیات پاکان