سلام بر بهار

هر زمان که سال جدیدی فرا می رسد دو احساس متفاوت در من شکل می گیرد، صدای مبهم و غریبی در گوشه ای از وجودم می گوید: چه زیبائی دارد که به صدای تیک تاک ساعت گوش فرا دهی و منتظر شنیدن آهنگ آغاز سال نو باشی، وقتی بر سر سفره ی هفت سینی نشسته ای که مثل سال های پیش تکراری و منتظرانه و بدون ظهور محبوبت است.

یک سال دیگر هم گذشت و باز هم همان عبارت تکراری "محبوبم نیامد"

اما یاد گرفته ام که نا امید نباشم، دوست دارم همیشه مانند یک منتظر واقعی امیدوار باشم گویا فردا همان روز موعود است.

با خود می گویم چه خوب، یک سال دیگر به ظهور سید و سرورمان نزدیک شدیم. شاید امسال همان سال موعود باشد، چه احساس زیبائی خواهیم داشت وقتی کسی به ما بشارت دهد که منتظر باش که همین روزها "او خواهد آمد"

چه قدر کارهای عقب افتاده دارم که همه را گذاشته بودم برای فردا، اگر فردا او بیاید، اصلا آمادگی اش را ندارم، همین الان باید به سراغ کارهای عقب افتاده ام بروم...

یک کیف کوچک نیاز دارم که وسایل مورد نیازم را داخلش بگذارم و کنار اتاق قرار دهم تا زیاد آقایم را معطل نکنم.

اصلا شاید یکی از همین جمعه های همین سال جدید صدای نازنینش در عالم طنین انداز شود که "یا اهل العالم انا بقیه ا..."

آری امسال هم با امید و شوق فراوان و امید مضاعف این چنین دعا می کنم

"یا محول الحال حول احوالنا باحسن الحال"

اما این را هم اضافه می کنم

"بظهور الحجه"

التماس دعای ظهور




ظهور محبوب دلها, منتظر واقعی, سال نو, سفره هفت سین