خانواده بهشتی
آقاجان فصلها را به امید دیدار تو، یکی پس از دیگری سپری می کنیم.
نویسنده: خانواده بهشتی - ۱۳٩۱/٢/۱٩

شهید علیرضا کریمی

گفتی تا نگردد باز راه راهیان کربلا

عهد کردی برنگردی سرباز مهدی پیش ما



زندگینامه ی شهید علیرضا کریمی از زبان خانواده اش

بیست و دوم شهریور ماه سال چهل و پنج بود. مقارن با ایام ماه مبارک رمضان در محله ی سیچان 1 اصفهان به دنیا آمد. پزشکان گقته بودند به خاطر بیماری شدید این مادر بعید است بچه زنده بماند. اما خدا خواست که او زنده بماند.

چهارسال از عمرش گذشت. این پسر به قدری مریض و ضعیف است که تاکنون به جز شیر و دارو چیز دیگری نخورده. وقتی هم پزشک او را معالجه کرد گفت: به خاطر مصرف زیاد دارو کبد بچه از بین رفته و امیدی به زنده ماندنش نیست.

روز بعد سیدی سبز پوش به مغازه پدر مراجعه کرد. بی مقدمه گفت: مش باقر، کار خوبی کردی علیرضا رو نذر آقا اباالفضل(ع) کردی!!! همین امروز سفره ابالفضل(ع) پهن کن و به مردم غذا بده.

سه مجلس روضه برای حضرت در حرمش نذر کرده ای که من انجام می دهم. بعد هم اسکناسی را به پدر می دهد برای برکت کاسبی! آن روز بچه به طرز معجزه آسائی شفا می یابد. هر روز هم بزرگتر می شود و قوی تر تا اینکه  سالها بعد قهرمان ورزش های رزمی می شود.

علیرضا به نماز اول وقت و جماعت بسیار اهمیت می داد. حتی در دوران دبستان صبح ها با مادر به مسجد می رفت. در ایام پیروزی انقلاب با اینکه سن کمی داشت اما حماسه ها آفرید.

سال اول جنگ دوم راهنمائی بود. همان سال فعالیت های فرهنگی را در مسجد محل آغاز کرد. برگزاری اردو برای بچه های دبستانی تبلیغات کلاس های قرآن، احکام و ... مثل خیلی از نوجوانان آن دوران تاریخ تولد شناسنامه اش را تغییر داد تا توانست به جبهه اعزام شود. همرزمانش حماسه او را در تپه های صلوات آباد به یاد دارند. در عملیات محرم در حالی که شجاعانه در مقابل پاتک دشمن مقاومت می کرد از ناحیه سر و دست و پا مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفت.

وقتی برای بار آخر راهی جبهه می شد در پاسخ مادرش که پرسید: کی بر میگردی؟ جواب داد: هر وقت که راه کربلا باز شود!

علی آنقدر شجاعت و مدیریت داشت که مسئول یکی از دسته های گروهان اباالفضل(ع) بود. در جریان حمله ی نیرو های اسلام مورد اصابت گلوله تیر بار دشمن قرار گرفت و هردو پایش را تقدیم نمود. اما شجاعانه مقاومت کرد و سرانجام مظلومانه به شهادت رسید.

شانزده سالش تمام شده بود که پر کشید. شانزده سال بعد هم برگشت.

درست همان روزی که اولین کاروان به صورت رسمی عازم کربلا می شد!!!

آمده بود به خواب مسئول گروه تفحص و گفته بود که پیکرش کجاست. این را هم گفت که موقعش شده من برگردم!!! و حرفهای دیگر.

نذرآقا ابالفضل(ع) شده بود. ارادت عجیبی هم به آقا داشت و نمی دانم چه شد و چه کسی هماهنگ کرد. اما علیرضا روز تاسوعا با فریاد یا ابالفضل(ع) تا گلزار تشییع شد و کنار دوستانش رفت.

از آن روز تا حالا حضورش را بیشتر حس می کنیم. بیشتر دوستان و بستگان هر وقت گرفتاری پیدا می کنند سراغ علیرضا می روند. رفقایش می دانند او نزد خدا خیلی آبرو دارد. آخر او گناهی نکرده بود. در جبهه به تکلیف رسیده بود تکلیفش را چه خوب انجام داده بود.

شهید علیرضا کریمی
وصیت نامه شهید علیرضا کریمی

"هرگز آنان که در راه خدا کشته می شوند مرده نپندارید بلکه آنان زنده اند و نزد پروردگار خویش روزی می خورند"

به نام خدا و با سلام بر حضرت مهدی(عج) و نائب بر حقش امام خمینی و تمام کسانی که در راه اسلام خدمت می کنند.

شکر خدا را می  نماییم که قدری مهلتم داد تا اسلام واقعی را بشناسم و در تاریکی جهل از دنیا نروم.

انقلاب اسلامی باعث شد که سر از گریبان خود بیرون آوریم و دور و بر خود را بنگریم و به زندگی را از دید دیگری نگاه کنیم.

آری امام کاری بس عظیم کرد. باعث شد دنیا از خواب بیدار شود و انسانیت را دوباره یاد آوری نمود.

من خوشحالم که جانم را نثار اسلام و مکتب رسول الله و علی(ع) می کنم و افتخار می کنم که مرام و مکتب من اسلام است.

اسلام به من فهماند گه چگونه بیندیش و چگونه راه انتخاب کن. من با قلبی روشن خون خود را برای اسلام می ریزم و پیام می رسانم که با جاری شدن خونمان است حکومت ما نورانی تر و به حکومت عدل صاحب الزمان(عج) متصل می  شود. امیدوارم که حکومت ما زمینه ساز انقلاب مهدی(عج) باشد.

اما مادرجان بعد از شنیدن خبر شهادتم اشک نریز زیرا امام بزرگوار ما نیز در سوگ فرزندش اشک نریخت. چون می دانست رضای خدا در این امر است.

و شما پدر بزرگوارم وصیتم به شما این است که راه مرا در کمک به فقرا و نیازمندان ادامه دهید.

شما خواهرانم شما هم زینب زمان باشید و پسرانتان را حسین وار تربیت کنید و در راه خدا مبارز باشید.

خدایا تو می دانی که من هرچه کرده ام برای رضای تو بوده . پس ما را یاری کن که در راه تو قدم برداریم.

خدایا اسلام را پیروز گردان و اگر در من لیاقت می بینی شربت گوارای شهادت را به من بنوشان.

و شما ای منافقین فراری از خلق که بعد از پیروزی انقلاب فقط اسم و نام سازمانتان را به دنبال می کشید. به عنوان یک برادر دلم برای شما می سوزد یک مشت جوان پاک که رهبرانشان آنها را منحرف کرده اند.کمی فکر کنید! به خود بیائید!

خدایا این پیر جماران این بت شکن تاریخ این در هم کوبنده ی ستمگران در پرتو خودت نگه دار.

خداوندا تو می دانی به حدی گناه دارم که شرمنده ام. به عظمت بخشندگیت مرا ببخش.

خدایا مرا به خودم وا مگذار! پدرم و مادرم را نیز ببخش و آمرزشت را نصیبشان فرما!

آمین یا رب العالمین

کتاب مسافر کربلا نوشته گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی

خانواده بهشتی
بسم رب المنتظر حرکت در جهت تشکیل خانواده های مهدوی و تبدیل خانه ها به کانون محبان اهل بیت (علیهم السلام) در برابر هجوم همه جانبه فرهنگی دشمن، امری لازم و بسیار مهم است که در صورت تحقق، تحولی عظیم و جهانی را به دنبال خواهد داشت. ان شالله- افتخارات: بهترین نوشتار اینترنتی مهدوی در جشنواره رسانه های دیجیتال مهدویت
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :


ابزار پرش به بالا