خانواده بهشتی
آقاجان فصلها را به امید دیدار تو، یکی پس از دیگری سپری می کنیم.
نویسنده: خانواده بهشتی - ۱۳٩۱/۳/٤

مَن أسخَطَ الخالِقَ فَلیَیقَن أن یَحِلَّ بِهِ سَخَطُ المَخلُوقِینَ.

هرکس خداوند را به خشم آورد، یقین کند که مورد خشم مردم قرارخواهد گرفت.

امام هادی(ع) – تحف العقول 482


ولادت دهمین گلبرگ آسمانی، آیینه‏ ی عصمت، هادی امّت،

اسوه‏ ی مجد و شرافت،نای پرخروش ولایت،

ناخدای کشتی هدایت،حضرت امام هادی (ع)

بر پیروان ولایت خجسته باد.

بقولی در روز دوم ماه رجب ولادت با سعادت حضرت امام علی النقی (ع) است سنه212

کلیات مفاتیح الجنان،ثقه المحدثین مرحوم حاج شیخ عباس قمی،ص 236

 

لشکر خدا

از دیدن نود هزار سواره نظام و مرد جنگى پشتم لرزید و وحشت سراسر وجودم را فرا گرفت. آرایش جنگى سپاه بهترین شیوه اى بود که مى شد براى ارعاب دشمن ترتیب داد. همه لباس هایى یک شکل پوشیده و بر اسب هاى شان نشسته بودند؛ با سپر و شمشیرى در دست که هر بیننده اى را مى ترساند.

کیسه هایى نیز در سمت چپ اسب هاى شان بسته بودند. متوگل و دو نفر محافظش به اتفاق امام هادى علیه السلام و من از جلوى سپاه عبور کردیم. مگر تمام مى شد! هر از چند گاه متوکل به امام مى گفت:

- مى بینید چه زیبا صف آرایى کرده اند! به به! آدم لذت مى برد! چه قدرتى! چه هیبتى! با اشاره ى خلیفه دسته دسته اسب ها را به محل مشخصى راندند و محتوى کیسه ها را روى هم خالى کردند. تازه فهمیدم که کیسه ها پر از خاک سرخ بوده و هدف این است که تپه اى درست شود.

مدت زیادى گذشت تا گرد و غبارى که از خالى کردن خاک ها به هوا بلند شده بود، بخوابد. من و متوکل و امام به اتفاق چند نفر حرکت کردیم و نزدیک آن تلّ رسیدم. سپس از اسب هاى مان پیاده شدیم و روى آن تپه رفتیم. متوکل که با غرور سپاهش را نگاه مى کرد، سینه را صاف نمود و به حضرت گفت:

- شما را احضار کردم که لشکر مرا ببینید و رژه ى آنها را تماشا کنید. حال بگویید کدام قدرت یارى قد علم کردن در برابر سپاه عظیم خلیفه را دارد؟!

تازه متوجه انگیزه ى پلید متوکل شده بودم. حضرت آرام و خونسرد، نگاهى به سپاه خلیفه کرد و فرمود:

- پس اگر سپاهیان مرا ببینى چه مى کنى؟

خلیفه که سپاهى سراغ نداشت و اصلا انتظار شنیدن این سخن را هم نداشت، قهقه اى سر داد و گفت:

- مگر شما هم سپاه دارید؟

- البته!

- آن سپاه کجاست که من نمى بینم؟

امام دست هایش را به سوى آسمان بلند کرد. یک باره از شرق و غرب تا مرز بى نهایت، و تا جایى که چشم کار مى کرد، سپاه الهى (ملائکه ها) همه جا را احاطه کرد؛ همگى نیز مجهز به سلاح بودند!

متوکل پس از دیدن چنین صحنه اى بیهوش روى زمین افتاد. ابتدا فکر کردم که مُرده، اما وقتى آب به رویش پاشیدند، چشم هایش را باز کرد و به هوش ‍ آمد. امام پرسید:

- چه دیدى؟ اى خلیفه؟

- آن چه را دیدم باور نمى کنم. قطعا شعبده بازى هم نبود! امام در حال پایین رفتن از تپه بود؛ متوکل هم به دنبالش، حضرت رو به متوکل کرد و فرمود:

- ما در دنیا و براى ریاست با شما درگیر نشده وبه ستیز بر نمى خیزیم؛ با این که کار مشکلى نیست. ما به کار آخرتمان مشغولیم که سراى ابدى است، نه مثل دنیا زود گذر و فانى! بنابراین نترس و گمان بد نسبت به ما نداشته باش. از جانب ما زیانى به تو نخواهد رسید. (34)

 ------------------

منابع:

1. مجموعه حیات پاکان

2. حیات پاکان 4 (داستانهایى از زندگى امام رضا ، امام جواد و امام هادى (علیهم السلام ) - مؤلف: مهدى محدثى

خانواده بهشتی
بسم رب المنتظر حرکت در جهت تشکیل خانواده های مهدوی و تبدیل خانه ها به کانون محبان اهل بیت (علیهم السلام) در برابر هجوم همه جانبه فرهنگی دشمن، امری لازم و بسیار مهم است که در صورت تحقق، تحولی عظیم و جهانی را به دنبال خواهد داشت. ان شالله- افتخارات: بهترین نوشتار اینترنتی مهدوی در جشنواره رسانه های دیجیتال مهدویت
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :


ابزار پرش به بالا