یوسف گـــــم شده، ای اهل حرم آمدنی است

بسم رب المنتظر تا ظهورت چقدر فاصله داریم آقا آه از جمعه ی بی تو گله داریم آقا

زلـف شـب را به سراپـای سحـر می ریــزم  تا خود صبح به راه تو قمر مـی ریـــزم
ساحل چشــم من از شوق به دریا زده است
چشم بسته به سرش موج تماشا زده اسـت

جمـعــه را سرمــه کشیدم که مــگر برگـــردی
با همان سیصد و دلتنگ نفر برگــــــــــــــردی

زندگـــی نیست ممــات است، تورا کم دارد
دیدنت ارزش آواره شدن هـــــــــــــــم دارد

خیر از جمعه ندیدیم به والعصر قسم
بی تو ما طعنه شنیدیم به والعصر قسم

از دل تنــگ مـــــن آیا خبــری هــم داری ؟
آشنا، پشت سرت مختصری هــــــــم داری؟

لذت درد تــو شـــد مـــزد دعـــای پــــدرم
من به این چشم کشم درد، به جای پــــــدرم

هیچ کس تاب و تب چشم تو را درک نکـرد
هیچکــــــس اشک شب چشم تو را درک نکرد

مــــا کجـــا درد کشیدیم بـــه اندازه ی تــو
روز و شب گریـــــه ندیدیم به انــدازه ی تـــــو

منّتـــی بر سر ما هم بگذاری بـــد نیسـت
آه کم چشــــــم به راهم بگذاری، بد نیست

نگرانم که پس از مردن من برگردی
پای تابوت، سر بردن من برگردی

نکنــــد منتظــــــــر مردن مائـــی آقا ؟
منتظرهات بمیرند میایــــــــی آقــــا ؟

من به جز تو به کسی جان بدهم ممکن نیست
به اجل مهلت جولان بدهم ممکن نیســــــت

به نظر می رسد این فاصله ها کم شدنی سـت
غیر ممکن تر از این خواسته ها هم شدنی ست

دارد از جـــاده صدای جرســی می آیــد
مژده ای دل که مسیحــا نفسی می آید

چون قرار همـــه با حضرت آقا جمعه است
همه ی دلخوشی هفته ی ما با جمعـه است

منجــــی ما به خداوند قســـم آمدنی است
یوسف گـــــم شده، ای اهل حرم آمدنی است

من شب جمعه قرار تو دلم میخواهد
صبح فرداش کنار تو دلم میخواهد

رفته بودی که بیایی چقدر طول کشید
عرض کردیم که نبودی سحر طول کشید

ما برای خودمان اینهمه گفتیم بیا
نذر کردیم به پای تو بیافتیم بیا

تا ببینیم تو را تا به کجا باید رفت
شب جمعه نکند کربلا باید رفت

نذر کردیم به هر حال ببینم تو را
کربلا یا دم گودال ببینیم تورا

( صابر خراسانی)

/ 3 نظر / 25 بازدید
مریم

پروانه عشقم من و شمع سحرم نیست خواهم که زنم بال ولی بال و پرم نیست از شدت شرمندگی از زینب و عباس آنگونه شدم آب که دیگر اثرم نیست سوی تو سرافکنده بیایم که بدانی در پیش وجود تو نمای دگرم نیست اذنم بده تا جان به فدایت بنمایم والله کز این آرزوی بیشترم نیست حرّم من و در بین کمند تو اسیرم جز آتش عشقت به دل شعله ورم نیست از چشمه ی چشمم شده یک نهر روانه جز خون دل آرامش اشک بصرم نیست امشب یکریز دعایم کن...[گل]

نسیم سبز

سلام دوست بزرگوارم مادر که برود نظم خانه بهم میریزد... علی نجف..... حسن بقیع..... حسین کربلا.... زینب دمشق..... . . . و مهدی را نمیدانم کجا بیابم!!!

شراره

یـک وقـت هــایی هـم هـسـت که تـمـــام آرزوی زنـدگیت این مــی شــود که کـسـی که دوسـتش داری چـیـزی از تــو بـخـــواهـد... مثلا بـخـــواهـد برای "فـــرجش" دعا کنی آنگاه تــو عاشــقانه بـــه زانـــو در میآیی و میگویی "اللهــم عـجل لولـــیک الفــرج" سلام.ممنون از حضور گرمتون.بازم سر بزنید